تبلیغات
SKY
 
SKY
ـــــهــــفــــــتـــــــآــــــســـــــمـــــوـــــنــــــ ــــــآــــــبـــی
درباره وبلاگ


ـــــهــــفــــــتـــــــآــــــســـــــمـــــوـــــنــــــ ــــــآــــــبـــی

مدیر وبلاگ : گروه وبلاگ نویسان هفت آسمون 7BLUE SKY
نظرسنجی
دوست دارید بیشتر به چه مطالبی پرداخته بشه ؟










" بسم الله الرحمن الرحیم "





نوع مطلب :
برچسب ها : http://www.7BlueSky.mihanblog.com، Mihanblog، Mihanblog.com، Blog، 7BlueSky، Google، Bing،
لینک های مرتبط :

" یه کیسه گندُم "


دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند .


یكی از آنها ازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود.

شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می كردند.

..‌. یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت :‌

درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم.

من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند .


بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.


در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :‌ درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم.

من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود.


بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.

سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگر مساوی است.

تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند.

آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند.

خوبی هیچوقت در دنیا و آخرت ازبین نمی رود.

از "خوب" به "بد"رفتن، به فاصله ی لذت پریدن از یک نهر باریک است اما برای برگشتن باید از اقیانوس گذشت!


ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭی ﻛﺎﺭ آﺩم‌ها


ﭼﻪ ﺷﺎدی‌ها ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ ﭼﻪ ﺑﺎﺯی‌ها ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ


یکی ﺧﻨﺪﺩ ﺯ آﺑﺎﺩی یکی ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮ ﺑﺎﺩی


یکی ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﺩی یکی ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ


ﭼﻪ ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ


ﭼﻪ زشتی‌‌ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ ﭼﻪ تلخیﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ


ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پایینﭼﻪ ﺍﺳﻔﻠﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﻠﻴﺎ


ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮی ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ...


http://7BlueSky.mihanblog.com


تشکر از بازدید شما :)







نوع مطلب : شعر و داستان، 
برچسب ها : گندم، برادر، مجرد، آغوش، دنیا، آخرت، ازدواج،
لینک های مرتبط :


اعلام نتیجه نهایی و قطعی انتخابات توسط وزارت کشور‌


جمع آراء: 41.220.131 رای


آقای دکتر حسن روحانی: 23.549.616 رای - 57 درصد


آقای سید ابراهیم رئیسی ساداتی : 15.786.449 رای - 38.5 درصد


آقای سید مصطفی آقا میرسلیم: 478.215 رای


آقای سید مصطفی هاشمی طبا: 215.450 رای



● جناب آقای دکتر حسن روحانی با اکثریت آرا بعنوان

رئیس جمهور منتخب ملت شریف ایران برگزیده شدند.






نوع مطلب :
برچسب ها : نتایج انتخابات ۹۶، دکتر حسن روحانی، سید ابراهیم رئیسی، سید مصطفی آقا میرسلیم، سید مصطفی هاشمی طبا، روحانی، رئیسی،
لینک های مرتبط :

" از یک سیب تا اَپِل "



سالها پیش پسربچه ی فقیری ازجلوی یه مغازه ی میوه فروشی رد میشد که بطور اتفاقی چشمش به میوه های داخل مغازه افتاد،

صاحب مغازه که پسرک را تو اون حال دید دلش سوخت ورفت یه سیب ازروی میوه ها برداشت و دادبه پسربچه .

پسربچه باولع زیادسیب رابه دهانش بردو خواست یه گازمحکم به سیب بزند که یه فکری به ذهنش خطورکرد،

اون باخودش گفت بهتره این سیب را ببرم دم یه مغازه ی دیگه و بادوتا سیب کوچکتر عوض کنم و این کارا انجام دادو بعدیکی از سیبها راخورد و اون یکی راهم به یه نفر فروخت و باپولش دوباره دوتا سیب خرید

و این کار را اینقدر انجام داد تا اینکه تونست یه مقدارپول جمع کنه وبعدش با این پول ها دیگه برای خرید سیب سراغ میوه فروش نمیرفت و مستقیمأ از جایی که میوه فروش میوه تهیه میکرد میوه میخرید.

چندسال گذشت و حالا دیگه اون پسرک بزرگترشده بودو با این کارش موفق شده بود مغازه ای دست وپا کنه و کم کم بااین مغازه اوضاع مالیش خوب شده بود.

اون جوان دیگه به این پول ها راضی نمیشد وسعی کرد برای خودش یه کاردیگه ای دست وپا کنه وباهمین هدف یه شرکت کوچیک تولیدقطعات الکترونیک دست وپا کردو چندنفر را هم سرکار گذاشت چندسالی گذشت واون شرکتش راگسترش داد و بجای چند نفر،

چندین هزار نفر رو استخدام کردو بجای تولید قطعات شروع به ساخت موبایل ولب تاب کرد و موفق به تولید بزرگترین و باکیفیت ترین موبایلهای دنیا شد،

اون شخص کسی نبود بجز "استیوجابز" مالک معتبرترین برند موبایل و لب تاب دنیا "اپل"

اون توی یه مصاحبه گفته علت اینکه شکل مارک جنسهای من عکسه سیبه ، به این دلیله که یادم نره کی بودم و هرگاه خواستم مغرور بشم گذشته ام رو بادیدن این سیب به یادبیارم.

پیروز و سربلند باشید

به امید موفقیت روز افزون شما

‌http://7BluSky.mihanblog.com







نوع مطلب : داستان کوتاه ، 
برچسب ها : Apple، Steve Jobs، شرکت اپل، استیو جابز، مدیر شرکت اپل، آیفون، Iphone،
لینک های مرتبط :

صورت حساب ۱۰/۰۰۰ دلاری !



موتور کشتی بزرگی خراب شد.

مهندسان زیادی تلاش کردند تا مشکل را حل کنند

اما هیچکدام موفق نشدند!

سرانجام صاحبان کشتی تصمیم گرفتند مردی را که سالها تعمیر کار کشتی بود بیاورند..

وی با جعبه ابزار بزرگی آمد و بلافاصله مشغول بررسی دقیق موتور کشتی شد!

دو نفر از صاحبان کشتی نیز مشغول تماشای کار او بودند.

بعد از یک روز وارسی کامل و سپس خلوت کردن،


فردا صبح مرد از جعبه ابزارش آچار کوچکی بیرون آورد

و با آن به آرامی ضربه ای به قسمتی از موتور زد

بلافاصله موتور شروع به کار کرد و درست شد.


... یک هفته بعد صورتحسابی ده هزار دلاری از آن مرد دریافت کردند.

صاحب کشتی با عصبانیت فریاد زد :

او واقعا هیچ کاری نکرد!!!

ده هزار دلار برای چه میخواهد بگیرد؟

بنابر این از آن مرد خواستند ریز صورتحساب را برایشان ارسال کند؟

مرد تعمیر کار نیز صورتحساب را اینطور برایشان فرستاد :

ضربه زدن با آچار : ۲دلار

تشخیص اینکه ضربه به کجا باید زده شود : ۹۹۹۸ دلار

و ذیل آن نیز نوشت :

تلاش کردن مهم است اما دانستن اینکه کجا باید تغییر کند میتواند همه چیز را تغییر بدهد.

● قرار نیست همه زندگی ما تغییر کند تا زندگی مان متحول باشد.

از خودمان بپرسیم کدام بخش از زندگی من نیاز به ضربه دارد؟

مهارت ارتباطاتی ام را باید بهبود دهم؟ مدرک دانشگاهی باید داشته باشم؟

یک شریک تجاری خوب باید داشته باشم؟

شبکه روابطم را باید گسترش دهم؟

کجاست آن نقطه ای که باید با چکش کوبیده شود تا تحولی بزرگ در زندگی ام رخ دهد؟


http://7BlueSky.mihanblog.com


موفق باشید...





نوع مطلب : داستان کوتاه ، 
برچسب ها : 10000Dolars، صورت حساب ده هزار دلاری، کشتی، موتور کشتی، جعبه ابزار، آچار، Google plas،
لینک های مرتبط :

" پروانه "


مردی یک پیله کرم ابریشم پیدا کرد و با خود به خانه برد. یک روز پیله کمی باز شد. مرد ساعتها نشست و پروانه را تماشا کرد. پروانه خیلی تلاش می کرد تا بدن خود را از شکاف ایجاد شده، خارج کند.

بعد از مدتی پروانه دست از تلاش کشید و حرکتی نکرد. به نظر می رسید که او تمام سعی خود را کرده است و دیگر قادر به ادامه ی کار نیست.

مرد تصمیم گرفت به پروانه کمک کند.

او با یک قیچی پیله را باز کرد و پروانه راحت از آن بیرون آمد. اما بدن پروانه متورم بود و بالهایش کوچک و چروکیده بودند.

مرد مدتی به پروانه نگاه کرد و انتظار داشت، هر لحظه بالهایش بزرگ شوند و او پرواز کند، اما هیچ یک از این اتفاقها نیفتادند.

در واقع پروانه تا آخر عمرش همان طور روی شکم خود می خزید و بدن متورم و بالهای چروکیده اش را به این طرف و آن طرف می کشید.

مرد با نیت خیر این کار را انجام داده بود و نمی دانست چرا عاقبت آن چنین شد؟

پیله ی کرم ابریشم محکم بود و سعی و تلاش پروانه برای خروج از آن شکاف باریک، قانون طبیعت بود. برای آنکه آب اضافی از بدن پروانه خارج شود و او موفق به رهایی از پیله گردد.

! گاهی تلاش کردن برای زندگی لازم و مفید است. اگرقرار بود بدون هیچ مانع و مشکلی زندگی را سپری کنیم، ناتوان می شدیم و آن چنان که باید ، قوی نمی شدیم و هرگز قادر به پرواز نبودیم.

ممنون از نگاه مهربونتون :)

http://7BlueSky.mihanblog.com






نوع مطلب : داستان کوتاه ، 
برچسب ها : پروانه، butterfly، پیله، Cocoon، بال، Whale، Google،
لینک های مرتبط :

" باز مانده "


تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه ای افتاد. او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند کسی نمی آمد. سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و دارایی های اندکش را در آن نگه دارد.

اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود، به هنگام برگشت دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. متأسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود. از شدت خشم و اندوه درجا خشکش زد و فریاد زد: خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟


صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید: شما از کجا فهمیدید من در اینجا هستم؟

آنها جواب دادند، ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم!

به یاد داشته باش:

! اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهای برخاسته از آن، علائمی باشد که عظمت و بزرگی خدا را به کمک می خواند.


* از بازدید شما متشکریم .

http://7BlueSky.mihanblog.com





نوع مطلب : داستان کوتاه ، 
برچسب ها : کشتی، بازمانده، جزیره، کلبه، خواب، Ship، Play،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 فروردین 1396 :: نویسنده : گروه وبلاگ نویسان هفت آسمون 7BLUE SKY

" 00 : 01 : 00 مطالعه "

استاد ریاضی در وقتِ خارج از درس، میگفت:

اعداد کوچکتر از یک ، خواص عجیبی دارند .

شاید بتوان آنها را با انسانهای بخیل مقایسه کرد ...

مثلا عدد (0.2 = دو دهم) !!!

وقتی در آنها ضرب میشوی یا میخواهی با آنها مشارکت کنی، تو را نیز کوچک میکنند.

3×0.2=0.6

وقتی میخواهی با آنها تقسیم شوی یا مشکلاتت را با آنها تقسیم کنی و بازگو کنی، مشکلاتت بزرگتر میشوند.

3÷0.2=15

وقتی با آنها جمع میشوی و در کنار آنها هستی مقدار زیادی به تو اضافه نمیشود و چیزی به تو نمی آموزند.

3+0 .2=3.2

و اگر آنها را از زندگی کم کنی چیز زیادی از دست نداده ای !!!

3-0.2=2.8

■ زندگی ارزشمندِ خودتان را بخاطر آدمهای کوچک و حقیر ، بی ارزش نکنید ¡


http://7BlueSky.mihanblog.com





نوع مطلب :
برچسب ها : مطالعه، اعداد اعشاری، استاد، ریاضی، استاد ریاضی، تاثیر اعداد اعشاری روی اعداد صحیح، ☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆،
لینک های مرتبط :


درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

معنی کور شدن را گره ها می فهمند


سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین

قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند


یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن

چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند


آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا

مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند


نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا

قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند


غزل از: کاظم بهمنی

http://7BlueSky.mihanblog.com





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : درد یک پنجره، کاظم، کاظم بهمنی، غزل، غزل سرا، شعر، Windo،
لینک های مرتبط :

تَشَکُّر

ثروتمندی از پنجره اتاقش به بیرون نگاه کرد و مردی را دید که در سطل زباله‌اش دنبال چیزی می‌گردد. گفت، خدا رو شکر فقیر نیستم.

مرد فقیر اطرافش را نگاه کرد و دیوانه‌ای با رفتار جنون‌آمیز در خیابان دید و گفت، خدا رو شکر دیوانه نیستم.

آن دیوانه در خیابان آمبولانسی دید که بیماری را حمل می‌کرد گفت، خدا رو شکر بیمار نیستم.

مریضی در بیمارستان دید که جنازه‌ای را به سرد خانه می‌برند. گفت، خدا رو شکر زنده‌ام.

فقط یک مرده نمی‌تواند از خدا تشکر کند. چرا امروز از خدا تشکر نمی‌کنیم که یک روز دیگر به ما فرصت زندگی داده است؟

به دیگران هم این را می‌گویید تا بدانند خدا آنها را هم دوست دارد؟

زندگی:

برای اینکه زندگی را بهتر بفهمیم باید به سه مکان برویم:

1. بیمارستان

2. زندان

3. قبرستان

  • در بیمارستان می‌فهمید که هیچ چیز زیباتر از تندرستی نیست.
  • در زندان می‌بینید که آزادی گرانبهاترین دارایی شماست.
  • در قبرستان درمی‌یابید که زندگی هیچ ارزشی ندارد. زمینی که امروز روی آن قدم می‌زنیم فردا سقف‌مان خواهد بود.
  • پس بیایید برای همه چیز فروتن و سپاسگزار باشیم.


    http://7BlueSky.mihanblog.com





    نوع مطلب : داستان کوتاه ، 
    برچسب ها : تشکر، Tanks، بیمارستان، دیوانه، آمبولانس، ثروتمند، فقیر،
    لینک های مرتبط :

    "تبر"


    ﻣﺮﺩﯼ ﻗﻮﯼ ﻫﯿﮑﻞ ﺩﺭ ﭼﻮﺏ ﺑﺮﯼ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﺷﺪ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﻮﺏ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﺪ .

    ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻝ ۱۸ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﺮﯾﺪ، ﮐﺎﺭﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﮔﻔﺖ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﮐﺎﺭ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﮐﺮﺩ .

    ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩ، ﻭﻟﯽ ۱۵ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﺮﯾﺪ .

    ﺭﻭﺯ ﺳﻮﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩ، ﺍﻣﺎ ﻓﻘﻂ ۱۰ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﺮﯾﺪ . ﺑﻪ ﻧﻈﺮﺵ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺿﻌﯿﻒ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ .

    ﭘﯿﺶ ﮐﺎﺭﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺭﻓﺖ، ﻋﺬﺭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺗﻼﺵ ﻣﻦ ﮐﻨﻢ،

    ﺩﺭﺧﺖ ﮐﻤﺘﺮﯼ ﻣﯽ ﺑﺮﻡ !

    ﮐﺎﺭﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﮐﯽ ﺗﺒﺮﺕ ﺭﺍ ﺗﯿﺰ ﮐﺮﺩﯼ؟

    ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻭﻗﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ، ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺪﺕ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﺮﯾﺪﻥ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺑﻮﺩﻡ !

    مرد پس از پی بردن به این موضوع مدتِ کوتاهی از روز را برای تیز کردن تبر و رسیدگی به آن اختصاص داد و طبق روزهای گذشته تعداد زیادی از چوب ها را برش داد.

    ﺭﺍﺯ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻫﻤﻴﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﻇﺮﻳﻒ ﺍﺳﺖ، ﻓﻜﺮ، ﺟﺴﻢ، ﺭﻭﺡ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺷﻮﻧﺪ.

    پس ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﻭﺯ ﺭﺳﺎﻧﯽ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﺻﺮﻑ ﮐﻨید.


    http://7BlueSky.mihablog.com






    نوع مطلب : داستان کوتاه ، 
    برچسب ها : تبر، وقت، جزئیات، چوب بری، تیزکردن، Time، hatchet،
    لینک های مرتبط :

    " رفیق مرگ "


    ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :ﺍﻣﺮﻭﺯ

    ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺗﻮﺳﺖ . ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺁﻣﺎﺩﻩ

    ﻧﯿﺴﺘﻢ !

    ﻣﺮﮒ ﮔﻔﺖ:ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﻟﯿﺴﺖ ﻣﻦ

    ﺍﺳﺖ ..

    ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺧﻮﺏ،ﭘﺲ ﺑﯿﺎ ﺑﺸﯿﻦ ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﺎ

    ﻫﻢ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ .

    ﻣﺮﮒ ﮔﻔﺖ :" ﺣﺘﻤﺎ ."

    ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﻗﻬﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﻭ ﭼﻨﺪ ﻗﺮﺹ

    ﺧﻮﺍﺏ ﺭﯾﺨﺖ ..

    ﻣﺮﮒ ﻗﻬﻮﻩ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺖ ..


    ﻣﺮﺩ ﻟﯿﺴﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺳﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ

    ﻟﯿﺴﺖ ﺣﺬﻑ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻟﯿﺴﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ .

    ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ

    ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ

    ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮐﺎﺭﻡ

    ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ ﻟﯿﺴﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ .


    ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ

    ﺍﻧﺪ ،ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻼﺵ

    ﮐﻨﯽ ،ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ ...


    ﮐﻼﻍ ﻭﻃﻮﻃﯽ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺯﺷﺖ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻧﺪ .

    ﻃﻮﻃﯽ

    ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩ ﻭﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﮐﻼﻍ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ

    ﺭﺿﺎﯼ ﺧﺪﺍ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻃﻮﻃﯽ ﺩﺭ ﻗﻔﺲ ﺍﺳﺖ ﻭﮐﻼﻍ

    ﺁﺯﺍﺩ ...


    ﭘﺸﺖ ﻫﺮ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍﯼ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﺮﮔﺰ

    ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺸﻮﯼ!

    ﭘﺲ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﻧﮕﻮ ﭼﺮﺍﺍﺍﺍﺍ؟


    http://7BlueSky.mihanblog.com






    نوع مطلب : داستان کوتاه ، 
    برچسب ها : مرگ، مردن، روز آخر، قهوه، قهوه تلخ، داستان کوتاه، کلاغ و طوطی،
    لینک های مرتبط :

    همه ی ما کشاورزیم

    هر روز صبح که از خواب بر میخیزیم بذری را در مزرعه ی دلمان می کاریم و به اندازه ی همتمان به آن آب می دهیم بعد بذر ما و همتمان در پرتو مرور زمان رشد می کند

    و ما به فصل برداشت می رسیم راستی شما چه بذری را در مزرعه ی دلتان کاشته اید؟

    تشخیص دادنش چندان سخت نیست،کافیست به آنچه امروز برداشت می کنید،نگاهی بیندازید تا ببینید که حاصل دسترنجتان،میوه ی بذر امید و آرامش، بوده

    و یا ناامیدی و ترس...؟!

    از امروز کشاورز امید و آرامش باش و تنها این بذر را در دل خود و اطرافیانت بکار.


    http://7BlueSky.mihanblog.com





    نوع مطلب :
    برچسب ها : آرامش، بذر، کشاورز، کشاورزی، Google، Sky،
    لینک های مرتبط :


    《بسم الله الرحمن الرحیم


    اللهُمَّ عَجِّل لِوَلیِکَ الفَرَج》


    شاید غلام خانه زهرا کنی مرا...


    کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست


    قطره شدم که راهی دریا کنی مرا


    پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم


    شاید قرار نیست مداوا کنی مرا


    من آمدم که این گره ها وا شود همین!


    اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا


    حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم


    حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا


    من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام


    وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا


    آقا برای تو نه ! برای خودم بد است


    هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا


    من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی


    وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا


    این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین


    شاید غلام خانه زهرا کنی مرا

    ...





    نوع مطلب :
    برچسب ها : یا مهدی (عج)، انتظار، ظهور، ندبه، جمعه انتظار، انتظار فرج، یا صاحب الزمان (عج)،
    لینک های مرتبط :

    Install Android 6.0.1 Marshmallow OS in the SAMSUNG GALAXY

    ابتدا به یک اینترنت پرسرعت متصل شوید.


    سپس به منوی "تنظیمات" بروید و آخرین گزینه آن را که " درباره دستگاه " نام دارد را انتخاب کنید.


    سپس گزینه ی "بروزآوری" را انتخاب کرده و خواهید دید که پس از تایید شروع به دانلود محتوا میکند.



    این محتوا شامل حدودا ۸۶۵ مگابایت اطلاعات آخرین نسخه ی بروز شده نرم افزار اندرویدی است که ویژه ی تلفن همراه شما طراحی شده است .




    پس از تکمیل دانلود و مطالعه ی شرایطش ، آنرا نصب کنید.




    پس از تکمیل مراحل نصب؛ خواهید دید که نسخه ی اندروید شما از ۵.۱ لالی پاپ به اندروید ۶.۰.۱ مارشمالو ارتقا یافته است.



    http://7BlueSky.mihanblog.com





    نوع مطلب :
    برچسب ها : نصب اندروید ۶.۰.۱ در SAMSUNG GALAXY J700، راحت ترین روش نصب اندروید۶، ساده ترین روش ارتقای اندروید به ۶، نصب اندروید ۶ بدون‌نیاز به کامپیوتر، نصب اندروید ۶ روی گلکسی، طریقه نصب اندروید ۶ مارشمالو، Install Android 6.0.1 MARSHMALLOW،
    لینک های مرتبط :

    پشت سر هر مرد موفقی ، زنی ایستاده؟؟؟!!!!


    شخصی از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود:

    زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم...

    اما وی با بی اعتنایی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی؟!»

    گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم؛ آن هم با قیافهایی حق به جانب...

    باز خانم ما را تحویل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!»

    شدیم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت «خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و تو...؟!»

    شدیم وزیر امور خارجه گفت «فلانی نخست وزیر است... خاک بر سرت کنند!!!»

    القصه آنکه شدیم نخست وزیر و این بار با گامهای مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد.

    تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشید و گفت:

    «خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی!!!!


    ☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆






    نوع مطلب : داستان کوتاه ، 
    برچسب ها : نخست وزیر، کنسول، نایب کنسول، معاون وزارت امور خارجه، وزیر امور خارجه، دوران پهلوی، رییس جمهور،
    لینک های مرتبط :


    ( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
    آمار وبلاگ
    • آخرین بروز رسانی :