تبلیغات
SKY - داستان کوتاه شماره ۰۹۷
 
SKY
ـــــهــــفــــــتـــــــآــــــســـــــمـــــوـــــنــــــ ــــــآــــــبـــی
درباره وبلاگ


ـــــهــــفــــــتـــــــآــــــســـــــمـــــوـــــنــــــ ــــــآــــــبـــی

مدیر وبلاگ : گروه وبلاگ نویسان هفت آسمون 7BLUE SKY
نظرسنجی
دوست دارید بیشتر به چه مطالبی پرداخته بشه ؟









" از کُجا معلوم ؟ "



روزی اسب پیرمردی فرار کرد، مردم گفتند: چقدر بدشانسی!


پیرمرد گفت: از کجا معلوم!


فردا اسب پیرمرد با چند اسب وحشی برگشت.


مردم گفتند: چقدر خوش شانسی!


پیرمرد گفت: از کجا معلوم!


پسر پیرمرد از روی یکی از اسبها افتاد و پایش شکست.


مردم گفتند: چقدر بدشانسی!


پیرمرد گفت: از کجا معلوم!


فرداش از شهر آمدند و تمام مردهای جوان را به جنگ بردند به جز پسر پیرمرد که پایش شکسته بود.


مردم گفتند: چقدر خوش شانسی!


پیرمرد گفت: از کجا معلوم!


زندگی پر از خوش شانسی ها و بدشانسی های ظاهری است، شاید بدترین بدشانسی های امروزتان مقدمه خوش شانسی های فردایتان باشد.

از کجا معلوم؟!




http://7BlueSky.mihanblog.com








نوع مطلب : داستان کوتاه ، 
برچسب ها : اسب، اسب وحشی، شهر، روستا، جنگ، از اسب افتادن، City،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • آخرین بروز رسانی :